ناظم الاسلام كرمانى

300

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

شاه در اول ورودش به خانه امير بهادر كه روى صندلى نشست دو عريضه را از پاكت بيرون آورده بنا كرد به خواندن مضمون هردو قريب به اين مضمون بود : اى كسى كه تاج سلطنت را بر سر تو گذارده و عصاى سلطنت را بدست تو داده بترس از وقتى كه تاج را از سر تو و عصا را از دستت بگيريم الخ از ملاحظهء اين دو كاغذ شاه درهم رفته و متفكر شد در آن روز يك كاغذ از انجمن مخفى بشاه نوشته شد و ديگرى را هم صحافباشى نوشته بود . در اين اثناء پيشخدمت وارد شده عرض كرد اعليحضرتا در شهر بلوائى بزرگ برپا شده بازارها را بسته و مردم خيال شورش دارند شاه سبب را استفسار كرد جوابداد كه سبب توقف امناى آقايان است در منزل اتابك كه مردم گمان كرده‌اند آنها را مجبورا نگاهداشته‌اند و خيال تبعيد و نفى آنها را دارند درباريان آنچه سعى كردند كه بلكه شاه اذن داده بقوهء جبريه مردم را ساكت كنند شاه اذن نداد بلكه بيشتر باعث خيال و واهمهء شاه شد در اين بين سوارهاى دولتى حاضر شدند و شاه به طرف ارك حركت فرمود . در بين راه زنها اطراف كالسكه سلطنتى را گرفته بفرياد بلند و گريه و زارى ميگفتند : ما آقايان و پيشوايان دين را ميخواهيم ما مسلمانيم و حكم آقايانرا واجب الاطاعه ميدانيم عقد ما را آقايان بسته‌اند خانه‌هاى ما را آقايان اجاره ميداده‌اند مجملا تمام امور ما در دست آقايان بوده و هست چطور راضى شويم علما را نفى بلد و تبعيد نمايند . ايشاه مسلمان بفرما رؤساى مسلمانانرا احترام كنند . اى پادشاه مسلمان علماى اسلام را ذليل و خوار نخواهيد . اى پادشاه اسلام اگر وقتى روس و انگليس با تو طرف شوند شصت كرور ملت ايران به حكم اين آقايان جهاد ميكنند ( در اين مقام نگارنده تاريخ مينويسد مرحوم مظفر الدين شاه اگر عاقبت‌انديش بود ميتوانست جواب بگويد اى رعيت من هرگاه دولتى بخواهد با دولت ايران طرف شود اول قلوب شما را از علماء متنفر ميسازد كه شما بدست خود يكى را در ميدان بدار بكشيد و يكى را در خانهء خودش درحالتى كه روى سجاده نشسته با تير موذر بكشيد و ديگرى را خانه‌نشين و ديگرى را مطرود و مردود كنيد حاصل آنكه اول علماء و رؤساء دين شما را بدست خودتان تلف و معدوم مىكند ) بارى شاه وارد ارك شد وزير دربار ( يعنى امير بهادر ) و حاجب الدوله آمدند در بازار آنچه سعى كردند بلكه مردم را ساكت كنند و آرام دهند بلكه بازارها بسته نشود فايده نكرد بلكه مردم در مقام طرفيت برآمده از بد گفتن و فحش دادن مضايقه نكردند حتى آنكه در تيمچهء حاجب الدوله يكى از سادات اخوى كه مسمى به آقا سيد ابراهيم بود با امير بهادر و حاجب الدوله طرف شد كه عين الدوله آقايانرا گرفته و خيال تبعيد دارد ما مسلمان باشيم و آقايان در اين هواى سرد زمستان در حضرت عبد العظيم گرفتار صدمه و اذيت شماها باشند مجملا بازارها و سراها تماما بسته شد علاء الدوله حاكم طهران در خيابانها ميگذشت كه دكانهاى خيابانها بسته نشود كه در خيابان جباخانه نزديك سبزه ميدان رسيد بحجرهء آقا سيد ابو القاسم مذهّب ديد آقا سيد حسن معروف به سيد صاحب الزمانى با چند نفرى در آنجا مشغول مذاكره ميباشند حكم كرد سيد بيچاره را از حجره بيرون كشيد و گفت اى سيد مفسد